قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3460
تاريخ الفي ( فارسى )
بيمارى صحّت يافت و ضعفش به قوّت مبدّل شد ، باز شروع در جنگ كرده ، اهالى عكّا را شب و روز در محاصره گرفت . و چون فرنگان از جميع حيلههايى كه از براى قلعه گرفتن بههم رسانيدند و [ از ] دبابه « 1 » و كبس « 2 » راست كردن عاجز شدند - چه ، هرچه ايشان راست مىكردند اهالى قلعه آن را مىسوختند يا هجوم آورده آن را مىگرفتند - در اين وقت فكرى پيش آوردند كه بههيچ وجه حيلهء مسلمانان و آتش ايشان در آن اثر نمىكرد . و آنچنان بود كه چند عرّابه را با يكديگر بههم پيوسته بر بالاى ايشان خاك مىريختند تا آنكه آنمقدار آن خاك بلند شد كه در عقب آن به فراغت مىرفتند و هيچ آسيبى از اهالى قلعه به ايشان نمىرسيد . بعد از آن ، آن توده خاك را كه زياده از مسافت پايين دو برج شهر بود از عقب آنچنان تعبيه كردند كه به اندك روزى رو به قلعه روان شد و فرنگان در پناه او مىرفتند ، تا آنكه روز جمعه هفدهم شهر ربيع الآخر فرنگان آن تلّ خاك را به پهلوى قلعه رسانيدند . و مسلمانان چون از مقاومت ايشان عاجز شدند ، امير سيف الدين مشطوب بىمشورت امراى ديگر از شهر بيرون آمده كس پيش ملك افرنسيس فرستاده پيغام داد كه « من در باب اين مهمّات كلمه [ اى ] چند دارم . مىخواهم كه شما را ملاقات كرده آن مهمّات را صورت بدهم . » ملك افرنسيس قبول آن معنى نموده امير سيف الدّين را طلب داشت . چون امير سيف الدّين به او ملاقات نمود از وى التماس آن كرد كه « اينك من شهر را تسليم شما مىنمايم ، امّا بهشرط آنكه جميع اهالى اين شهر را امان دهى كه رفته به سلطان خود ملحق شوند . » ملك افرنسيس قبول نكرد و گفت : « الحال كه ما ديوار قلعه را خراب كردهايم و شما از نگاهداشتن آن عاجز شدهايد ، امان دادن وجهى نداد . » امير سيف الدّين چون اين حكايت شنيد ، از روى نااميدى و اعراض تمام برخاسته به شهر درآمد . و مردم را از اطّلاع بر اين واقعه بسيار سراسيمگى حاصل شد . و اين اوّل وهنى بود كه در اهالى قلعهء عكّا ظاهر شد . مع هذا چون شب شد جمعى از امرا مثل عزّ الدّين ارسل اسدى و پسر عزّ الدّين جاولى و امثال ايشان « 3 » ، كشتى [ ى ] كوچك بههم رسانيده به نوعى كه هيچ احدى را اطّلاع بههم نرسيد از شهر عكّا بيرون رفته ، همان شب خود را به اردوى صلاح الدّين رسانيدند . و چون اين خبر صباح در شهر عكا شايع شد ، مردم بالكلّيه نااميد شدند ، و فرنگان كس پيش صلاح الدّين فرستاده پيغام دادند كه « شهر را ما خود گرفتهايم ، اكنون اگر تو مىخواهيم مردم تو را بالتمام تشويش نرسانيده پيش تو فرستيم ، بايد كه به عدد
--> ( 1 ) . دبابه : ابزارى جهت ايجاد نقب در پاى حصار . - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . كبس : انباشتن و پركردن چاه و جوى دور حصار كه بهصورت خندق كنده شده است . ( 3 ) . از جمله سنقر ارجانى .